فالت بگیرم؟
سخت مشتاقم که بگویی: ((سفری در پیش است...))
نويسنده علی . آ
|
|
|||||
|
Freinds Link
دختر آدم و حوا راه رفتن مرد مرده بوس ماهی لیلا کردبچه وا گویه ها آ نا لی ا ک ب ر ی همکنون نوگل تلواسه های ماه تی تی کارگاه رنگ و خیال من تنها در آفریقا تاتوره خانوم شیما رها جیغ بنفش چیزی شبیه روزنامه من و هر آنچه زندگی نامند ابرهای تیره تردید آیات زمینی تندیس ماه دل نوشته های ... احسان این خانه سیاه است مسافر دختر نارنجی اسکلت رقصان شاباجی خانوم Diffrent Blogs
My Archive
Designed By
Asal.H |
|||||
|
فالت بگیرم؟
سخت مشتاقم که بگویی: ((سفری در پیش است...)) نويسنده علی . آ
خودکار آبی را محکم میان انگشتانم مایل بر کاغذ میگیرم...طوری که سوزش کاغذ را از فشار نوک قلم احساس میکنم. میخواهم که بنویسم ذهنی ملتهب دارم اما میخواهم که بنویسم. خودکار مماس بر کاغذ من خاموش کاغذ تشنه قلم داغ! کاغذ را ملاحظه میکنم یا جوهر... خودم را؟ نه! پس کدام؟ این سکوت چیست؟ قلم...قلم بگذار تا بگویم که جوهرت را توان همراهی با حرفهایم نیست بگذار با احساسی همراه با احترام دفتر را ببندم ...خودکار آبی صبوریت چشم را خیس میکند... چراغ روشن اتاقم چشمهایم را آزار میدهی. وقتی دفترم بسته و قلمی نیست به دستانم روشنی تو مرا چه سود؟ تو هم خاموش...من هم خاموش قلم و دفتر و لبهایم خاموش! همه فکر و خیالم خاموش... چراغ را خاموش میکنم چشمانم را میبندم نفس بی آنکه مهلتی حتی کوتاه دهد تنگ میشود ...نفس که تنگ میشود عرصه بر مغز هم تنگ میشود و تو گویی جریان خون در رگهایم نیز سخت میشود رگهایم تنگ میشود... خدایا گوشهایم ...نه خدایا این همه فریاد برای چیست؟ ثانیه هایی که سپری شده همه فریاد میزنند ...لحظاتی که تا به امروز سر کرده ام چنان هجوم می آورند که گویی میخواهند تلافی سالها را در بیاورند . نه خدایا مرا طاقت و تحمل نیست ...من با این لحظه ها چه کرده ام که اینچنین جانسوز فریاد میزنند ...من چه کرده ام با شما که اینچنین به خون من تشنه اید ... خدایا به بودنت سوگند در تمام لحظه های عمر خودم بودم نه آنچنان که باید برای کسی میبودم خدایا خودم بودم ...من چه کرده ام خدایا مرا تاب و توان ایستادگی در برابر گذشته نیست خدایا مرگ........... مرگم ده یا توانی که چشمانم را باز کنم خدایا ضعیف تر از آنم که با گذشته در آویزم ...نمیدانم چه کرده ام و تاوان چه را باز پس میدهم... ساکت بودم و میلرزیدم و میترسیدم و نای فریاد نداشتم! فراموش کرده بودم که سالها پیش سالها نه قرنها پیش باید محکوم میشدم! من چنان شمشیر را از رو بسته بودم که یادم نبود باید به جرم قتل عام لحظه ها در دادگاهی عادل محکوم میشدم... خدایا فریادشان مرگ را برایم آسان میکند چه میخواهی برای من ؟ ((حکم آنچه تو فرمایی))1 چشمهایم یاری ام کنید........ چشمانم را باز میکنم چراغ را روشن میکنم تمام بدنم خیس است ترکیبی از شرم و ترس...عرقی سرد از پیشانیم بی هدف و ساکت بر زمین میچکد! فریاد میزنم قلم را فریاد میزنم و کاغذ را سوگند میدهم تا در دلجویی از عمر رفته یاری ام کنند... پ.ن حکم آنچه تو فرمایی به گمونم از حافظ باشه! نويسنده علی . آ |
من هیچ وقت نتونستم با دفتر خاطرات و نویسنده های این دفاتر ارتباط موضوعی برقرار کنم! ۱ (شخصی...کمی شخصی ...این گزارش و تعریف خاطرات نیست!) دیروز بعد از یک ماه حبس برای بار دوم از خونه زدم بیرون و رسما دوران حبس به سر اومد ! همراه چند تن از رفقای باب و یه چندتا ناباب!! اعم از مذکر و مونث...! از خونه به خ . ی . ا . ب . و . ن و یک راست بام تران (تهران) و مث همیشه از اول تا چشمه پیاده بالا رفتن و بدون توجه به اتوبوس و مینی بوس پیاده پایین اومدن ! خب...تو جمعمون ۳تا دختر خانوم بود یکیش خیلی رله تا اونجا که محکم میزدی سرش میخندید و ما هم ...۲۰ دقیقه بعد محکم میزد سرت میخندید و ما هم... یکیش باید حتما تو قسمت تنظیمات وبلاگ ( عذر میخوام تنظیمات مغز) میرفتی و کدهای مربوط به شروع صحبت رو میزدی و خطا هم نباید میکردی تا accept کنه حرفت رو! خب جنس مذکرش هم نیازی به گفتن نداره چون قابلیت اکسپت هر کدی رو داره! میگذشت زمان میگذشت و هر چی میگذشت من بیشتر میرفتم تو بهر دومی نه اینکه خدای نکرده قصد پیاده روی رو مخ دومی را داشته باشم و خدای نا کرده قصد مخ زدن داشته باشم ( استغفرالله) اما حرکاتش بد جور ترحم بر انگیز بود نه اینکه مظلوم باشه و معصوم not at all!! خب قرار گذاشته شده بود و هماهنگ شده بود که بریم بام اولین چیزی که جلب توجه میکرد کفشهای پاشنه بلند دومی بود ...(تو خود بخوان حدیث مفصل ازین مجمل!) دومین چیزیکه بد جور دل آدمی رو به درد میاورد و ترحم انسان!! رو بر می انگیخت تایم نهار بود ! زمانیکه دومی باید مواظب میک آپش میبود خدای نکرده خط لب کمی دفرمه میشد ایام دیگر نمیتوانست به کام باشد برای دومی اما آیا بود واقعا به کام؟ به این فکر میکردم که زندگی فیلم است ؟ یا ما فیلمیم؟ حالا نمیشه بدون سناریو بریم جلو ؟ بداهه پردازی باشه زندگی مشکل چیه؟ نمیشه حرف ها رو تنظیم نکنیم و اوقات رو بدون پیش فرض بگذرونیم؟ خواستم بهش بگم گفتم میزنه داغونم میکنه!! (گردن من نازکتر از نازکی یه موی باریکه!) ۲ دیروز انصافا خوش گذشت ...! ۳ خانومه سومی بد نبود (جک تعریف میکرد!!) ۴ مادربزرگی داشتم ( خدا رفتگان شمارم بیامرزه) که با لهجه شیرینش میگفت : علی....علی جان دوخ بخور... شبایی که خوابم با چشام غریب بود عزیز میگفت دوغ بخورم تا خوابم ببره! انصافا خوابم میبرد! معده ام که درد میگرفت عزیز میگفت علی...علی عرخی ناناع بوخور (ای من به فدای لجهه تابلوت عزیز روحت شاد) عرق نعناع که میخوردم معده ام بهتر میشد...انصافا میشد! خب حالا عزیز نیس موندم برم سر خاکش یا بخوام که بیاد تو خوابم ! مهم نیس یه سوال دارم ازش عزیز جان فدا لهجه نازت بگو ببینم چشام درد میکنه گوشام درد میکنه مشکل از منه یا از مناظر و صداها و حرفهای امروزه!؟ ببینم عزیز من زیادی دارم گیر میدم ؟ زندگی حس غریبی بود که یه مرغ مهاجر داش اما زدیم کاسه کوزش رو بهم ریختیم حالا یه جورایی موندیم توش! عزیز خیلی رک بودی! نگو لطفا خفه شو که اینکاره نیستم! تا ب عد! نويسنده علی . آ |
۱ بسم الله الرحمن الرحیم با سلام و صلوات بر محمد و خاندان پاکش اخبار نیمروزی رو از شبکه بیست و دو سیما به سمع نظر شما بینندگان فهیم و با شعور و آگاه و همیشه در صحنه میرسانم. ساعتی پیش بعداز یک ضیافت باشکوه با حضور سران کشورهای عضو WTO بارباپاپا با انبوهی از خبرنگاران مصاحبه ای انجام داد که نظر شما بیننگان با شعور سیما رو به قسمتهایی ازین مصاحبه جلب میکنم: بارباپاپا : بنده به شخصه از شما دوستان رسانه ای و همکاران مطبوعاتی دلخورم مشاوران من در امور فرهنگی به من اطلاع دادن که گوشه و کنار و تو سایتهای مختلف خبری درج شده که بنده در محافل مختلف و ضیافتهای زیادی دیده شدم که در حال عوض شدن هستم ...من همینجا قویا و بطور جد! اعلام میکنم که قصد عوض شدن ندارم...تقاضا و عرضه نفت و قیمت بشکه های نفتی و همچنین فعالیت های بورس در بازارهای جهانی و مهمتر از همه تولیدات تسحیلات جنگی و سود کلانی که عاید میشه مانع از این امر (عوض شدن) میشه. در همین لحضه دختر کوچولوی یکی از خبرنگاران! به طرز عیجیبی اصرار میکنه که عکسی به یاد گار بندازه که ایشون با لبخندی بسیار زیبا قبول میکنه منتها یک لحظه فکر میکنه که دوربین فیلمبرداری به جای دوربین عکاسی بر دستان پدر دختره و همین امر باعث میشه که بلند و با لحنی طنازانه بگه : بارباپاپا ...................عوض میشه که جناب مشاور با مهارت خاصی مانع ازین امر خطیر میشه! همراهان گرامی نظر شمارو به ادامه اخبار جلب میکنم: سالانه در اتیوپی....... 2 به کجا چنین شتابان؟ ۳ قدرتی ده تا از شعار بگذرم تا به شعور برسم! ۴ بین ۱ و ۲ و ۳ ارتباط خاصی نیست! Ontology هستی شناسی و نظام کائنات میگن که ارتباط هست! ۵ بین 1 و 2 و 3 و 4 ارتباطی نیست ولی میگن هست! 6 نويسنده علی . آ |
مرغ سحر ناله سر کن داغ مرا تازه تر کن ز آه شرر بار ، این قفس را بر شکن و زیر زبر کن
بلبل پر بسته ز کنج قفس درا نغمه آزادی نوع بشر سرا وزنفسی عرصه این خاک توده را پر شرر کن ظلم ظالم ، جور صیّاد آشیانم ، داده بر باد ای خدا ، ای فلک ، ای طبیعت شام تاریک ما را سحر کن ! این قفس ، چون دلم ، تنگ و تار است ... نويسنده علی . آ
بذار اونجوری که دلم بلده بنویسم تو که نیستی تو که نمیبینی تو که نمیدونی تو که چشات بستست ...ساعت 23:47 من دلم بد فرم گرفتست ...یه عمر باصدات حال کردم ...حال کردم...حال کردم...حال کردم...حال کردم ...مرسی بابت مرامت بابت صدات بابت بودنت بابت گرمیت وبابت مرد بودنت روزگار کشتت!! دلم از خیلی روزا با کسی نیست تو دلم فریاد و فریاد رسی نیست شدم اون هرزه گیاهی که گلاش پرپر دستای خار وخسی نیست ...دیگه فریاد رسی نیست....... حالم از هرچی سالروز و سالگرد و زادروز و هزار مناسبت اسمی به هم میخوره ...امشب حالم گرفتست بی بهونه ازت مینویسم و برات مینویسم ...برای تو... مرسی که میخونی و گوش میدم! جات تو وبلاگه منه امشب باید میبودی ...بدون باید.....چیکار کنم ...چیکار میتونم بکنم...بگو دیگه!... کاری نمیتونم بکنم من از نالیدن متنفرم ولی آه میکشم!...من امشب آه میکشم! امشب برای تو و به یاد تو مینویسم... مرد بدون امشب صاحب اینجایی...قهوه تلخم پیشکشت ...نگو که باید صبر میکردی سالروز مرگم برسه اونوقت مینوشتی .... سنگ قبرت دلم رو به درد میاره... غریب بودی؟ غریبونه رفتی... سنگ قبرت رو میبینم یاد حرف شهیار ( قنبری) میفتم: بدا به حال ناکسان............................................. خوابیدی بدون لالایی و قصه بگیر آسوده بخواب بی درد وغصه دیگه کابوس زمستون نمی بینی توی خواب گل های حسرت نمی چینی دیگه خورشید چهره تو نمی سوزونه جای سیلیای باد روش نمی مونه دیگه بیدار نمی شی با نگرونی یا با تردید که بری یا که بمونی رفتی وآدمک ها رو جا گذاشتی قانون جنگلو زیر پا گذاشتی اینجا قهرن سینه ها با مهربونی تو تو جنگل نمی تونستی بمونی دلتو بردی با خود به جای دیگه اون جا که خدا برات لالایی می گه می دونم می بینمت یه روزی دوباره توی دنیایی که آدمک نداره خدا نگهدار نويسنده علی . آ
...فامیلهای خانوم که جمع میشدن خونه بابا بیشتر از همیشه حس شوم...ول گراییش گل میکرد. جملات و فرمایشاتش کمی داغ تر و به قولی هات تر میشد اما خب بابا سن و سالی ازش گذشته بود بلد بود خودش رو کنترل کنه... باز با تمام این حرفا فامیله خانوم باید در جریان میبودن که بابایی هلاکه بچشه.! بچه واسه خودش راه میرفت بازی میکرد یهو صدای شرشر میومد و بعد لحظاتی کاشف به عمل میومد که بله شوم...ول طلا جیش! کرده رو فرش مامان که سخت مشغول صحبت با مادر و خواهرش بود یهو ابروهاش میشد (( هشت )) و لباش حرکات موزون به خودش میگرفت و میومد که حمله ور بشه بابا میخندید و میگفت خانوم....خانوم جان ای بابا چی شده بچس دیگه نشنیدی مگه میگن جیش بچه تا چهل سالگی تمیزه.!!!! همه میخندیدن...بچه عشقه بابا بود...بابا عاشق بچه...روزگاره شیرینی بود ... گذشت....روزگار چرخید....گذشت...چند سال گذشت بابا پیر شد...بابایی رفت مامان پیرشد مامان ... بچه شده بابا...بابا یه زن داره ...یه بچه داره خونه داره و ماه به ماه باید اجارش رو بده بابایی کارمنده ! صبح تا 2-3 ادارست و بعدش با یه پیکان استیشن خاکی رنگ مسیر اداره تا خونه رو مسافر میزنه بابا میگه پول بنزین در میاد! لابد در میاد! بابا یه بچه داره ...خانومه بابا مادر و خواهر داره ... همه جمع شدن خونه بابا ...بچه بازی میکنه ...بچه میخنده...بچه راه میره ...بابا استرس داره بابا صدای آمریکا نگاه میکنه ...بچه...بچه...صدای شر شر میاد...بچه جیش کرده!! بابا داد میزنه ...بابا استرس داره بچه گریه میکنه مامان بغض میکنه. بابا زیر لب میگه : شا ...ییدم به این روزگار. بابا زیر لب میگه تف به این روزگاره ت...می! بابا فکر شستن فرشه! خرج بر میداره دادنه فرش بیرون و تمیز برگردوندنش به خونه! دیگه جیشه بچه تا چهل سالگی تمیز نیست!!!! مواد غذایی گرون شده و تغذیه بچه مث 40 سال پیش نیست ! یه آقایی چند وقت یه بار میاد تلوزیون و میگه نرخ تورم افزایش پیدا کرده! یه آقایی میاد تلوزیون و چند وقت یه بار از سهمیه بندی حرف میزنه یه آقایی میاد تلوزیون و چند وقت یه بار... بابایی استرس داره... نويسنده علی . آ |
۱ اگر خداوند عالی مرتبه! حکم میفرمود که سیب را بخور حوا! من و تو هیچ وقت نبودیم (شاید)! چون سیبی خورده نمیشد! ۲ اثبات گرایی٬اثبات گرایی منطقی٬ابطال گرایی٬ آرمانگرایی٬افلاطونگرایی٬افلاطونگرایی نو٬انسانگرایی٬پدیدارشناسی٬پسا ساختارگرایی٬پوچ گرایی٬خردگرایی٬ساختارگرایی٬فرا انسان باوری٬پیشا سقراطی٬پسا نوین٬ماتریالیسم دیالکتیک٬ماده گرایی٬نسبی گرایی٬نظریه انتقادی٬هرمنوتیک٬هستی گرایی٬هگلی گرایی... اگزیستانسیالیسم٬ اومانیسم٬ سوسیالیسم٬رئالیسم٬ماتریالیسم...یسم...یسم...یسم...یسم ۳ سخت مشغول بازی هستیم! یکسره و لاينقطع !! یک قضیه!...هی فلانی لطفا خطا کن رو من! تا مصدوم بشم...خطا نکنی خطا میکنم تا اخراج شم!! ۴ خسته شدی؟ شاعر شو! ...( سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت) ۵ همچنان امیدواری به زندگی؟ آفرین ! (زندگی زیباست ای زیبا پسند) ۶ خوبه زرنگ باشی ! (این جهان زندان و ما زندانیان برشکن زندان و خود را وارهان...مولانا) ۷ ...توجه کنید لطفا...آقا با شمام...خانومه عزیز...توجه کنید وقت تمومه قلمها رو میز! کاغذا بالا ! هی فلانی این چیه دستت؟ ....آقا ما؟ آقا...قلم نداشتیم کاغذم ایضا! آقا این یه پرچمه سفیده تو دستمون آقا ما از نوشتن خسته ایم و سوادمون کافی! نیست برای بیشتر خوندن! آقا بذارید دستامونو ببریم بالا پرچم سفید رو بچرخونیم...! Hey! Teachers! Leave them kids alone ...گاهی چنان سبزم که میخواهم سبز بمانم! من از زرد شدن بیزارم ! خدایا سبز! THE END نويسنده علی . آ |
در فرهنگ لغت معین آمده است: مگس : حشره ای است از راسته دو بالان و دارای دو چشم مرکب بزرگ. آدمی از مگس ...آدمی از حشرات بیزار است. در اخبار تصویر کودکی سیاه در حال خوردن و پرواز مگس (به تعداد زیاد) در اطراف کودک چقدر برایمان آشناست؟......... در فرهنگ لغت دهخدا آمده است: شرمگاه : آلت تناسل و شرم مرد و زن...به معنی عورت است...مرادف شرمجای... در فرهنگ لغت معنی دنیا نیز هست... در فرهنگ لغت معنی دنیای امروز نیست! به معنی شرمگاه نباید شک کرد؟... نويسنده علی . آ |
بزرگترین شاعرایه دنیا هم میتونستن کرمکی! باشن... بیا یه بارم که شده به کرم به دیده مثبت نگاه کن!چرا یکیشون باید میگفت من دلم سخت گرفتست ازین مهمانخانه مهمانکش روزش تاریک؟ تا من الان بگم هااااااااا این الان راجع به من مصداق داره؟ خب این کرم ریختن نیست؟ آقا روحت شاد ولی چه کردی با روانه ما...آقا روحت شاد! نويسنده علی . آ
|
|||||